یکمی از اول اتوبان که میگذرم، فلاشر ماشین جلویی رو می بینم و همونجوری که انتظار داشتم می رسم به ترافیک، فرصت مناسبیه برای تماسهای تلفنی، مشغول صحبت میشم که یه مرتبه، یه چیزی مثل ستاره تو شب تاریک، تو آینه ماشین برق میزنه و حواسم رو به خودش جلب می کنه، می گم یه لحظه گوشی، تا بتونم خوب رصد کنم و ببینم شهاب سنگه، نورافکنه یا چیزه دیگه، که میبینم اووه ماه شب چهارده، اون هم دوتا، تو یه ماشین شاسی بلند، لبخند ملیحی که از اعماق وجودم سرچشمه گرفته روی لبم میشینه و پیش خودم میگم، ترافیک هم همیشه خیلی بد نیستا، صدبار افسوس میخورم که چرا حتی با وجود اینکه عینک چشممه، نمی تونم خوب زوم کنم و جزییات این منظره دلنشین رو با دقت بیشتری ببینم. صدای دوستم تو گوشی تلفن من رو از سیاحت برمی گردونه و دوباره گرم صحبت میشم، تا اینکه یه مرتبه انگار که خسوف شده باشه یا بدتر از اون ببینی که یه لاشخور جلوی دیدن یه مهتاب با شکوه رو که از بین شاخه های سرسبز و پر از برگ داری میبینی رو بگیره، متوجه خندینشون میشم، دلم می خواد چیزی که می بینم رو باور نکنم، کاش اشتباه باشه، ... وای خدای من، چرا اینقدر ضایع و جلف می خندن، اه، دلم می خواست، می تونستم زمان رو برگردونم که یا این دوتا رو ندیده باشم، یا اینکه جلوی اینکه اون تصویر دلنشین با این خنده جلف حروم بشه رو بگیرم... جدا که دلم سوخت، با هر سختی که بود، خطم رو عوض کردم تا بیاد رد شه، بره، تا دیگه با دیدنش تو آینه دلم نسوزه، نمی دونم اگه این حرکت سبک، خاری باشه که اون منظره زیباتر از گل رو احاطه کرده، دوست دارم داد بزنم و بپرسم که آخه چرا بیشتر گلهای قشنگ این همه خار دارن؟

/ 2 نظر / 18 بازدید
صدف ش

زیبایی رو فقط در ظاهر و با یک نگاه جستجو می کنید؟

دموزین

صدف راست میگه.واقعا همه پسرای کشور ما یه همچین طرز تفکری دارن؟!اگه اینطوره واسه کشورم متاسفم!